هیچ کس نگفته که زندگی کار ساده ای است گاهی بسیار غیر عادلانه به نظر می رسد . اما زندگی با تمام فراز ونشیب هایش ما را بهتر ونیرومند تر می سازد . ولی با این وجود ما در همان موقع این را تشخیص نمی دهیم

سادگی
 هیچ کس نگفته که زندگی کار ساده ای است گاهی بسیار غیر عادلانه به نظر می رسد . اما زندگی با تمام فراز ونشیب هایش ما را بهتر ونیرومند تر می سازد . ولی با این وجود ما در همان موقع این را تشخیص نمی دهیم .
زندگی یعنی لمس یک لانه بدون هوس کندن آن
بخشش آب به تشنه بدون بستن آن
قسمت نان وشراب
زندگی یعنی عشق لذت دین یک آهوی خسته
بدون هوس کشتن آن
” فرزان انگار “
Posted in طبیعت | Tagged زندگی, عشق | Leave a comment
فاصله ی نور و تاریکی
Posted on آگوست 29, 2012 by فرح
می گویند کلیسای  رم  از لئوناردو داوینچی نقاش ومجمسه ساز بنام ایتالیایی در خواست کرد که تابلوی شام آخر حضرت عیسی بن مریم (ع ) را به تصویر بکشد . داوینچی پس از بررسی مسئله متوجه شد که برای  ترسیم صورت حضرت مسیح (ع ) نیاز به مدلی با چهره معصوم  وروحانی دارد , بنابر این شروع به جستجو برای یافتن مدلی باچنین ویزگی کرد تا یک روز در یکی از مراسم گروه خوانی در کلیسا به جوانی با همان صورت معنوی بر خورد .
او را به کارگاه خود دعوت نمود وچهره ی حضرت مسیح (ع ) را به تصویر کشید و پس از آن چهر ه ها را نقاشی کرد تا به صورت یهودا رسید , مدلی که برای صورت یهودا انتخاب می کرد می بایست مظهر بی ایمانی و خیانت می بود .
لئوناردو مدت سه سال به دنبال چهره ای با این ویژ گی گشت , اما موفق نشد , کم کم فشارها از طرف کلیسا ی رم شروع شد و کار را سخت تر نمود .
روزی داوینچی به همراه گروهی از شاگردانش از کوچه های شهر عبور می کرد که در ویرانه ای نگاهش به شخصی بسیار آشفته ومفلوک افتاد , جلو رفت ونگاهی به چهره ی مرد بیچاره انداخت , سپس به شاگردانش گفت تا آن مرد که از فرط نوشیدن  الکل مست و بی هوش  وبی عقل بود را برای مدل چهره ی یهودا ی خائن به کار گاه نقاشی ببرند .
پس از چند ساعت کار بر روی صورت یهودا در تابلوی شام آخر , مرد مفلوک به هوش آمد و نگاهی به اطراف خود انداخت و گفت : من در گذشته این تابلو را دیده ام . یکی از شاگردان داوینچی جواب داد این امکان ندارد , چون این تابلو هنوز از این کارگاه بیرون برده نشده است . مرد الکلی گفت : من هم نگفتم تابلو را بیرون از اینجا دیده ام . چند سال پیش وقتی خدا پرست بودم و هنوز در دام الکل و بی خدایی گ��فتار نشده بودم , نقاش این تابلو در کلیسا مرا برا ی چهر ه ی حضرت مسیح ( ع ) انتخاب کرد !
به راستی انسان در کجا به دنبال گمشده ی خود می گردد ؟ ما در زندگی بدون خداوند به کدام سو می رویم و به دنبال چه چیزی هستیم ؟
فاصله بین نور وتاریکی  تا کجاست ؟
Posted in اندیشه | Tagged هدایت, گمراهی | Leave a comment
تمرکز بر هدف
Posted on آگوست 28, 2012 by فرح
کمانگیر پیر وعاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیر اندازی به دو جنگجوی جوان بود . در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد .
جنگجوی اولی تیری از ترکش بیرون می کشد آن را در کمانش می گذارد ونشانه می رود . کماندار پیر از او می خواهد آن چه را که می بیند شرح دهد . جنگجو می گوید آسمان را می بینم , ابرها را , درختان را , شاخه های درختان را وهدف را کمانگیر پیر می گوید : کمانت را بگذار زمین تو آماده نیستی .
جنگجوی دومی پاپیش میگذارد وآماده ی تیر اندازی می شود . کمانگیر پیر می گوید : هر آنچه را می بینی شرح بده جنگجو می گوید فقط هدف را می بینم !
پیر مرد فرمان می دهد : پس تیرت را بینداز . تیر صفیر کشان بر نشان می نشیند , پیر مرد می گوید : عالی بود موقعی که تنها هدف را می بینید , نشانه گیریتان درست خواهد بود وتیرتان به طبق میلتان به پرواز در خواهد آمد !
تمرکز افکار بر روی هدف به سادگی به دست نمی آید اما امکان پذیر است و ارزش آن در زندگی هم چون تیر اندازی بسیار زیاد است .
Posted in هدف | Tagged تمرکز, هدف | Leave a comment
عادت به شرایط
Posted on آگوست 23, 2012 by فرح
آیا تا به حال به اجبار در محیطی قرار گرفته اید که بوی بد بدهد به طوری که حالت خفه شدن به شما دست بدهد ؟
دقت کرده اید که بعد از چند دقیقه دیگر به آن شدت بوی بد را احساس نمی کنید ؟  واگر به طور اتفاقی یک ساعت آنجا گیر بیفتید ممکن است بگویید : انگار بوی بدی نمی آید !
قانونی داریم که اینجا صادق است : ما به محیط مان عادت می کنیم .
اگر با آدمهای بد بخت نشست وبر خاست کنید کم کم به بد بختی عادت می کنید وفکر می کنید که این طبیعی است !
اگر با آدمهای غر غرو همنشین باشید عیب جو وغرغرو می شوید وآن را طبیعی می دانید !
اگر دوست شما  همیشه دروغ بگوید در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در آخر شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگویید واگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید به خودتان هم دروغ خواهید گفت .
اگر با آدمهای خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پر انگیزه می شوید واین امر برایتان خیلی طبیعی می شود .
از امروز تصمیم بگیرید به مجموعه افراد شاد و پر انگیزه و مثبت ملحق شوید و گر نه افراد منفی شما را پایین میکشند وبه هیچ وجه متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوید !
Posted in نیایش | Tagged شرایط, عادت, محیط | ۲ Comments
اهداف خوب
Posted on آگوست 1, 2012 by فرح
اهداف خوب باید اینگونه باشند :
۱- مثبت باشد . مغز ما منفی را نمی فهمد . مثل : خدایا مریض نشوم پس مریض می شوی.
۲- قابل اندازه گیری باشد . خدایا من خوشبخت شوم مغز من از کجا باید بفهمد که چقدر خوشبختم ؟
۳-  با احساسات پنجگانه در آمیزد . بینایی , چشایی ,لامسه ,بویایی … باید بدانی که خوشبختی چه بویی دارد …!
۴-  به نفع ما وبه نفع دیگران باشد , خیلی سخت است چه بخواهیم چه نخواهیم ما در مسیری هستیم که انسانها با ما هستند اگر بگوییم فقط من , یعنی هیچی …
۵-  به اندازه ی کافی بزرگ ودور از دسترس باشد , اگر هدف نزدیک باشد نمی رسیم باید دور باشد تا تو را با خود بکشد .
۶-  باور نکردنی باشد , باید بدانیم که هیچ محدودیتی در دنیا وجود ندارد .
۷- قابل تقسیم باشد , برای هدفمان شماره معکوس بدهیم , چقدر انجام داده ایم وچقدر باقی مانده .
۸- مدون و نوشته شده باشد , اهداف نا نوشته آرزویی بیش نیست باید بنویسیم تا در این دنیا ثبت شود .
” محمود معظمی “
Posted in نیایش | Tagged اهداف, مثبت | Leave a comment
پژواک
Posted on جولای 24, 2012 by فرح
 در روزگاری دور مردی از دره ای می گذشت که به چوپان پیری برخورد غذایش را با او تقسیم کرد ومدت طولانی درباره ی زندگی با او صحبت کرد وبعد صحبت به وجود خدا رسید .
مرد روی به چوپان کرد وگفت: اگر به خدا اعتقاد داشته باشیم باید قبول کنیم که آزاد نیستیم ومسئول هیچ کدام از اعمالمان نیستیم زیرا می گویند : او قادر مطلق است واکنون وگذشته وآینده را می شناسد .
چوپان به ناگاه زیر آواز زد وپژواک آوازش در دره پیچید سپس ناگهان آوازش را قطع کرد وشروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز وهمه کس صدای فریادهای چوپان نیز در کوه می پیچید وبه سوی آن دو باز می گشت .مرد با حیرت به چوپان نگاه می کرد .
چوپان گفت : زندگی همین دره است آن کوهها آگاهی پروردگارند وآوای انسان سرنوشت اوآزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوییم اما هر کاری که می کنیم به درگاه او می رسد وبه همان شکل به سوی ما باز میگردد. زندگی هستی همه وهمه پژواک کردار ما هستند .
مولانا با اعتقاد به این قضیه می سراید :
این جهان کوه است وفعل ما نداست ******** سوی ما آید نداها را صدا

Posted in نیایش | Tagged پژواک | Leave a comment
قضاوت
Posted on جولای 16, 2012 by فرح
از قضاوت کردن خود داری کنید , چه بسا عقاید نادرست فردی باورهای اعتقادی شما در گذشته باشد یا اشتباهات فرد دیگری نظیر اعمال گذشته ی شما باشد که اکنون تصحیح شده ویا ممکن است انتخابها وتصمیمات دیگری همان قدر مضر , خودخواهانه وغیر قابل بخشش باشد که بسیاری از عقاید کنونی شما , زیان آور است وقتی اعمال ورفتار دیگری بنظرتان عجیب می آید یادتان باشد که اعمال وگفتار گذشته خود را چگونه فراموش کرده اید .
” نیل دونالد والش “
Posted in دریا | Tagged بخشش, قضاوت | ۲ Comments
زنده مانی به جای زندگانی !
Posted on جولای 6, 2012 by فرح
هر روز هر کجا که می روید وبه هر طرف که نگاه می کنید آدم هایی را می بینید که بیش تر به مرده ها شباهت دارند تا زنده ها ! به راستی متاثر وغمگین می شویم . وقتی به زندگی این انسانها نگاه می کنیم , هیچ گونه شادمانی , شور و حال وانگیزه ای در آن به چشم نمی خورد . گویی فقط زنده اند اما زندگی نمی کنند یا بهتر بگویم : زنده مانی می کنند نه زندگانی ! دلیلش هم آن است که یک جایی , یک روز ,  در زندگی شان به  کمتر از آن چه می توانستند واستحقاقش را داشتند راضی شدند !
” آنتونی رابینز “
Posted in دریا | Tagged زندگی | ۳ Comments
گذر ایام
Posted on ژوئن 30, 2012 by فرح
هیچ کس به صرف چند سال زندگی کردن پیر نمی شود . مردم فقط با رها کردن ایده آل های خود پیر می شوند گذر ایام به صورت چروک می اندازد ولی دست شستن از نشاط واشتیاق بر جان چروک می اندازد .
” دبی فورد “
Posted in دریا | Tagged گذر ایام | ۲ Comments
امروز چه کار خوبی می توانم بکنم ؟
Posted on ژوئن 26, 2012 by فرح
تصمیم بگیر در روز دست کم یک کار خوب انجام دهی گر چه چند بار یا به تعداد بی شمار نباشد . هر صبح با خداوند حرف بزن واز او بپرس : امروز چه کار خوبی می توانم بکنم ؟
اوبه توپاسخ می دهد وراهنمایی ات می کند چون او در وجود توست وتو با درخواست از او , او را در خودت زنده می کنی . او ممکن نیست بدون اینکه خواسته شود خود را آشکار سازد .
خداوند به وسیله ی روحت که راهنمای واقعی تو در زندگی است با تو حرف خواهد زد . از خدا بخواه با خدا صحبت کن . با خدا راز ونیاز کن  وتومنشا معجزات بسیاری خواهی شد .
تا آخرین روز زندگی ات در روز دست کم یک عمل خوب انجام بده , اگر تمام انسانهای ساکن بر روی کره ی زمین یک عمل خوب در روز انجام دهند چه سیاره ای خواهد شد ؟
” رابرت مولر “
        
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه